قالب وبلاگ

ما چند تا رفیق
سلام .. من اومدم .. ولی تنهایی .. نه خبری از مدیره نه از امیر حسین ..
باید بگم که یه وبلاگ اختصاصی درست کردم با نام :
                http://wuenschen.blogfa.com/
اونجا دیگه تنهام ..
مدیر اینجا هم هروقت اومد منم میام ..         بای بای

[ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 02:40 ق.ظ ] [ محمد ]

 وقتی ذهن انسان مثل زلزله نگـــــاری خطا ناپذیــــر کوچکترین نامردیهارو ثبت میکند ،

 وقتی تمام رنج های دیـــروز، به تقویـــــــم امــــــروز انســان  سنجـــاق میشود ،

 وقتی قطرات ریز و تند باران مصـــــائــــــب نمیگذارد که مناظر آن سوی پنجره ی فردا دیده شود،

 موافقت با روزگاری که سر ناسازگاری دارد ، بهترین راه سرکوب آن است ...

                                       upsara             





طبقه بندی: احساس، 
[ دوشنبه 28 شهریور 1390 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ محمد ]

                       آپلود سنتر عکس رایگان

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شد ؛
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره :
وقتی به دنیا میام سیاهم، وقتی بزرگ میشم سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب سیاهم، وقتی می ترسم سیاهم،
وقتی مریض میشم سیاهم، وقتی می میرم هنوزم سیاهم...
و تو آدم سفید،
وقتی به دنیا میای صورتی ای، وقتی بزرگ میشی سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب قرمزی، وقتی سردت میشه آبی ای،
وقتی می ترسی زردی، وقتی مریض میشی سبزی،
و وقتی می میری خاکستری ای...
و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟.........




طبقه بندی: احساس، 
[ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ محمد ]
آپلود سنتر عکس رایگان
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ مهران طرحی ]

به نقل از گل آقا:

از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچکس جواب نداد!

سوال از این قرار بود:نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشور ها بیان کنید.  و جالب اینکه کسی جوابی نداد.چون:

در افریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟

در آسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟

در اروپا شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه؟آپلود سنتر عکس رایگان

در اروپا غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟

و در آمریکا کسی نمیدانست سایر کشور ها یعنی چه؟




طبقه بندی: واقعیت،  طنز، 
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 08:50 ب.ظ ] [ مهران طرحی ]

آپلود سنتر عکس رایگان

این نقاشیه یه کودک مبتلا به ایدزه با این محتوا که:(من ایدز دارم. لطفا منو بغل کن. من مریضت نمی کنم.)




طبقه بندی: واقعیت،  احساس،  روایت تصویر، 
[ جمعه 11 شهریور 1390 ] [ 05:48 ق.ظ ] [ مهران طرحی ]

شمع اگر سوخت و به پروانه وفادار نبود من برآنم که بسوزم به کنارت ، ای دوست ..

 آپلود سنتر عکس رایگان

سلام به دوستای گلم ... چرا همه دارن میرن .. ؟؟؟

یه چند روزی منم نیستم، ولی زودی بر میگردم ... بابای


طبقه بندی: دیگر، 
[ چهارشنبه 9 شهریور 1390 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ محمد ]
صادق هدایت :
زندگی در پنج شیشه خلاصه میشود ..
                   
آپلود سنتر عکس رایگان


طبقه بندی: حکایت،  روایت تصویر، 
[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 12:53 ق.ظ ] [ محمد ]
 

آپلود سنتر عکس رایگان 

  پاهایت‌ را هر كجای‌ زمین‌ كه‌ بگذاری‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهایی‌ قدم‌ بگذار كه‌ وقتی‌ فیلم‌ تكرارگام‌هایت‌ را گذاشتند از مكان‌های‌ رفته‌ پشیمان‌ نشوی‌.
  دست‌هایت‌ هر كاری‌ كنند، هر چه‌ را لمس‌ كرده‌ باشی‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقی‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هایی‌ كه‌ حرمت‌ نگه‌ می‌دارند، می‌آفرینند و سجده‌ می‌كنند.
  همیشه‌ فكر می‌كنی‌ تو با چشم‌هایت‌ می‌بینی‌ درحالی‌ كه‌ آنچه‌ را دیده‌ای‌ از چشم‌هایت‌ عكس‌ یادگاری‌خواهد گرفت‌ و روزی‌ به‌ تو یادآور خواهد شد كه‌ كجا را دیده‌ای‌.                                                                                                         به شعور سلول‌های‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبیعت‌ ایمان‌ بیاور و حواست‌ به حرف‌ زدنت‌ باشد. گلی‌ كه‌ آن‌ روز فكر كردی‌ نمی‌شنود، تمام‌ حرف‌هایت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزی‌ بگوید كه‌ آنجا تنها نبوده‌ای‌.
من‌ از ضبط همیشگی‌ تو حرف‌ می‌زنم‌. از اثری‌ كه‌ بر هر چیزی‌ می‌گذاری‌. آثاری‌ كه‌ هرگز از بین ‌نمی‌روند.

   

     ما با هر حركت‌ و هر فكر در این‌ دنیا گوشه‌ای‌ از شكل‌ خود را برای‌ آن‌ دنیا نقاشی‌ می‌كنیم‌. كاش‌ این‌تصویر زیبا باشد طوری‌ كه‌ وقتی‌ برای‌ آخرین‌ بار چشممان‌ را می‌بندیم‌ دل‌ زمین‌ برایمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر که مسجد کوفه هنوز به یاد علی(ع) است.




طبقه بندی: واقعیت، 
[ دوشنبه 31 مرداد 1390 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ مهران طرحی ]

گاه آرزو می کنم که

ای کاش راحت ار کنار دیگران می گذشتم

اما ..

شبهای آرام زندگیم

انگشت شمار شده اند..

باز شبی دیگر را

باید با این بغض لعنتی

به صبح برسانم

خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم

پس چرا دوباره ...؟

اصلا قبول ..

"هرچه از دوست رسد نکوست"

اما من هنوز نتوانسته ام این جمله را درک کنم..




طبقه بندی: احساس، 
[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ محمد ]

در باغ وحش نیویورک؛ تابلویی وجود دارد که روی آن نوشته شده است: "خطرناکترین حیوانات دنیا"

هرکس آنرا میبیند،بی اختیار به طرف محلّی که با علامت نشان داده شده میرود و درآنجا قفسی وجود دارد که آینه بزرگی در آن نصب شده است.. وقتی کسی به آن قفس نگاه میکند عکس خود را در آینه میبیند..

در زیر این آینه چنین جمله ای نوشته شده است :     

"شما خطرناکترین موجودات عالم را در مقابل خود میبینید،این حیوان تنها حیوانی است که قادر است تمام حیوانات دنیا بلکه تمام موجودات روی زمین را در زمان کوتاهی نابود کند ..."

                   (مجله شکار و طبیــعت،شماره 15)


[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ محمد ]

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه ؛ و قوزی بد شكل بر پشت داشت...


موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید :

- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن» فرمتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید... او سال های سال به خاطر همین جمله همسری فداكاری برای موسی مندلسون ماند ..




طبقه بندی: واقعیت، 
[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 02:54 ق.ظ ] [ محمد ]

kimtfhmr4t70k0le0gcv.jpg                                                            بنده خدایی ، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میكرد ...
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت :
- خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟!
ناگهان ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى زد ودر هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید كه میگفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟!
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت : اى خداى كریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى كنم !!!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :  اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى كه باید ته اقیانوس آرام را آسفالت كنم ؟! هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟! من همه اینها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :  اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى احساس درونیشان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟!!
صدایی از جانب باریتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟!!

 




طبقه بندی: واقعیت،  طنز، 
[ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ مهران طرحی ]

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان و اون خانم بر میگرده میگه:آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم !

 مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"

      بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم ! بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرده می گه شما نمی نوشید؟!

زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم.




طبقه بندی: واقعیت،  حکایت، 
[ پنجشنبه 6 مرداد 1390 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ مهران طرحی ]
3vxgcts3h541yxjxz8px.jpg
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند 
آنها تصمیم گرفتند تا غایب موشک بازی کنند 
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. 
او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.  
همه پنهان شدند الا نیوتون ...

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن

ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.  
انشتین شمرد ,98,99,100 
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون  در مقابل چشمانش ایستاده.
 انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک). 
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن 
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست... 

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام...

 که منو نیتون بر متر مربع میکنه  
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد 
بنابراین من پاسکالم  پس پاسکال باید  بیرون بره (پاسکال ساک ساک).



طبقه بندی: طنز، 
[ سه شنبه 4 مرداد 1390 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ مهران طرحی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

نظر سنجی
وبلاگ را چگونه ارزیابی کردید؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic